در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند!


سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانهاش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ریختنهاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسهاى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.


این داستان می تواند در مسیر کسب و کار و حتی در کلیه مراحل زندگی به ما یادآور شود که به مانعی که بر سر راه قرار می گیرد بعنوان یک فرصت نگاه کنیم.


چنانچه دیدگاه هر فرد یا هر مدیری در کسب و کار یک دیدگاه راهبردی باشد در دل هر مانع ، هر مشکل و یا هر تهدیدی فرصتهائی برای جهش پیدا می کند. اگر به زندگی تمام کسانی که در زمینه های مختلف به موفقیت رسیده اند نگاهی بیندازیم می بینیم تقریبا همه آنها در زمانی به موفقیت رسیده اند که شاید تلقی دیگران از کارشان، شکست در کارشان بوده و با تحمل فشار و سختی و گذشتن از این مرحله به موفقیت رسیده اند.هر وقت احساس کردیم که دیگر نمی توانیم دوام بیاوریم با کمی تحمل دیگر ، ممکن است یک برنده واقعی شویم.